زمزمه های یک شب بارانی

 با توام
ای لنگر تسکین !
ای تکانهای دل !
ای آرامش ساحل !
با توام
ای نور !
ای منشور !
ای تمام طیفهای آفتابی !
ای کبود ِ ارغوانی !
ای بنفشابی !
با توام ای شور ، ای دلشوره ی شیرین !
با توام
ای شادی غمگین !
با توام
ای غم !
غم مبهم !
ای نمی دانم !
هر چه هستی باش !
اما کاش...
نه ، جز اینم آرزویی نیست :
هر چه هستی باش !
اما باش!

زنده یاد قیصر امین پور

 

 

 

 

بی هوا تو تب ِ این تنهایی

وهم لب های تو رو بوسیدم

رو بخار پنجره وقتی که

رد لب های تو رو می دیدم

 

 

 

الناز(یلدا) اسفندفرد

 

 

 

یک سال از رفتن قیصر سرزمین عشق گذشت... کسی که همیشه دیوانه وار اشعارش رو دوست داشتم و دارم... کسی که باور رفتنش برام خیلی سخت بود...

انگار خدا بیدار شد از بس سرش داد و بیداد کردم و بهم گفت خط خودت خرابه! من همیشه در دسترسم!

منم گفتم تسلیــــــــــــــم ! هر چی تو بگی...

همه چی خوبه..آرومه...امشب داشت بارون میومد..زیر بارون یه ساعت٬ تو کوچه های تاریک و خلوت قدم زدم و یه ترانه ی زیبا رو زمزمه می کردم.. ترانه ی تقدیرُ...باید تو رو پیدا کنم...

 اما من پیدات کردم..خیلی وقته...دیگه نمی خوام گمت کنم..

 نمی خوام از دست بدمت...

همه چی خوبه..آرومه...

امیدوارم همینطوری بمونه.. آروم ِ آروم...

 

 

دلگیرم از این شهر سرد، این کوچه های بی عبور

وقتی به من فکر می کنی، حس می کنم از راه دور

مونا برزویی

 

 

 

 

/ 0 نظر / 11 بازدید