زندگی رسم خوشایندی نیست

دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی ست

فروغ فرخزاد

 

 

 

میان از دور آدمایی با لباس های سیاه رنگ

پیچیده تو آسمون باز، طنین تلخ ِ یه آهنگ

 

روی دوشاشون گرفتن، تابوت ِ یه جسم ِ سردُ

تابوت ِ کسی که فهمید، توی دنیا، طعم ِ دردُ

 

 

الناز(یلدا)اسفندفرد

گاه می اندیشم
خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید ؟
آن زمان که خبر مرگ مرا
از کسی می شنوی ، روی تو را
کاشکی می دیدم
شانه بالازدنت را
بی قید
و تکان دادن دستت که
مهم نیست زیاد
و تکان دادن سر را که
عجیب !‌عاقبت مرد ؟

حمید مصدق

 

 

 

 

/ 0 نظر / 15 بازدید