کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی؟

 

 

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب

بدینسان؛خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب

 

تبی این کاه را چون کوه سنگین می کند؛ آنگاه

چه آتش ها که در این کوه برپا می کنم هر شب

 

تماشایی است پیچ و تاب آتش؛ها خوشا بر من

که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب

 

مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست!

چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب

 

چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو

که این یخ کرده را ازبیکسی «ها» می کنم هر شب

 

تمام سایه ها را می کِشم بر روزن مهتاب

حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب

 

دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش

چه بی آزار؛ با دیوار نجوا می کند هر شب

 

کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی؟

که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب

استاد محمد علی بهمنی

 

نیمه شب

یاس می رقصید

و ماه

از سکوت ملموس شب

بغض کرده بود.

پنجره

در میان تازیانه های باد

دست و پا می زد

چشمی در آینه

خیره بود.

تصویرش

انعکاس روزهای حسرت باری بود

که گذشت.

نیمه شب

کابوس لحظه هایی است

که من

در آن گمشده ام...

 

 الناز (یلدا)اسفندفرد

/ 0 نظر / 8 بازدید