دنیایم مثل دست هایم کوچک بود

مرگِ من سفری نیست،

هجرتی ست

از وطنی که دوست نمی داشتم

به خاطرِ نامردمانش...

 

شاملو

یاد ِ جنگ افتادم، دلم گرفت،پرپر شد

آتشی در سینه ام،قد کشید،شعله ور شد

 

مثل وقتی که از آسمان، آتش می بارید

مادرم شب ها کنار ِ یک عکس می خوابید

 

روزهایی که بازی َم شمُردن ِ موشک بود

و دنیایم مثل ِ دست هایم کوچک بود

 

دنیایی که بی پدر بزرگ شد به اجبار

ورق برگشت، دشمن شد دوستی بی آزار

 

پدر یک اسم شد، برای خانه، برای نشانی

و شهر پر است از اسم های مردانی...

 

که جنگیدند برای آزادی، نه خیابانش

برای فرزندان ِ بی گناه در زندانش

 

جنگیدند تا "بیان" زنجیر نشود

زن برای برابری تحقیر نشود

 

.

.

.

.

الناز (یلدا) اسفندفرد

 

 

 

 

  • این شعر را بی ادیت گذاشتم..آنقدر حرف هایم برایم مهم بودند که دیگر از قید و بند وزن خارج شدم...!و چند بیت را که حذف کردم....سکوت می کنم

 

  •  آغوشتُ به غیره من..به روی هیشکی وا نکن.....
  • منو از این دلخوشی و آرامشم جدا نکن.......

 

  • ترانه زیبای "عادت" را دوست داشتم،شادمهر عزیز مثل همیشه هنرش را به همه ثابت کرد ،با صدای افسانه ای اش چقدر زیبا این ترانه را اجرا کرد... و برای حس زیبای ترانه به ترانه سرای این اثر،خانم پگاه موسوی، تبریک می گم..

 

/ 0 نظر / 13 بازدید