قرن هاست که از هم دوریم

 از هم جدا شدیم و بدین درد ساختیم
 دیدار ما که آن همه شوق و امید داشت
 اینک نگاه کن که سراسر ملال گشت
 و آن عشق نازنین که میان من و تو بود
دردا که چون جوانی ما پایمال گشت
 با آن همه نیاز که من داشتم به تو
پرهیز عاشقانه من ناگزیر بود
 من بارها به سوی تو بازآمدم ولی
 هر بار دیر بود

 اینک من و تو ایم دو تنهای بی نصیب
 هر یک جدا گرفته ره سرنوشت خویش
سرگذشته در کشکش طوفان روزگار
 گم کرده همچو آدم و حوا بهشت خویش

هوشنگ ابتهاج

 

 

 

 

جای زخمای تقدیرُ ، با اشک ِ غصه می شورم

یه دنیا فاصله َس تا تو! یه قرن از چشم ِ تو دورم

  

الناز (یلدا)اسفندفرد

 

Do you know what it feels like
loving someone that's in a
rush to throw you away

 

 

 

 

/ 0 نظر / 14 بازدید