تو هستی


درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند

معنی کور شدن را گره ها می فهمند


سخت بالا بروی، ساده بیایی پایین

قصه ی تلخ مرا، سرسره ها می فهمند


یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن

چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند


کاظم بهمنی

 



هیچکس مثل من

تو را نمی شناسد

حتی وقتی که لبخند می زنی

میدانم چقدر غمگینی...

هیچکس مثل من

از پشت اشک هایش

لحظه ی رفتن تو را ندید...

هیچکس مثل من

از اولین روز آفرینش

عاشقت نبود...

من این بار

دلیل بازگشتت

به بهشت خواهم شد

اگر بگذاری حوایت بمانم

هیچکس مثل من

تو را نمی شناسد...


الناز (یلدا) اسفندفرد

 




  • من آرومم وقتی که هستی...نفس می کشم...و به صدای قلبت گوش می کنم.. حتی این فاصله ها نمی تونن بزارن که احساست نکنم.. تو هستی.. و این تنها دلیل بودن منه.. تو هستی و من با تمام ِ مشکلات می جنگم به خاطرت.. همیشه باش..همیشه...


  • در تمام ۵ سالی که در دنیای مجازی می نویسم با آدم های زیادی آشنا شدم. اما این بار اتفاقاتی افتاد که برام غیر منتظره و رنج آور بود. من یادم نمیاد با کسی قرار گذاشته باشم برای این که باهم از دوستان ترانه سرا ،ترانه بگیرم برای شادمهر عزیز. اما ظاهرا کسی دچار این توهم هستش. من از دوستای عزیزی که خواستن کار بفرستم کار گرفتم و قبل هم ایمیلی رو گذاشته بودم برای ارسال ترانه. اما این که به اسم من بدون اطلاع من از کسی ترانه گرفته شده باشه واقعا دروغه. و  همین جا میگم اگر کسی با چنین موضوعی مواجه شد لطفا بهم اطلاع بده. و در ضمن اگر کسی به اسم من براتون کامنت های غیر محترمانه گذاشت ١٠٠% من نیستم. توصیه می کنم به شخصی که این حرکت های زشت رو انجام داده ، لطفا پشت نقاب دوستی با من جنگ نکن. چون دودش تو چشم خودت میره و من وقت با ارزشم رو صرف بچه بازی های تو نمی کنم. و بعد از این هم راجع به این قضیه تو وبلاگم نخواهم نوشت چون این تذکر اول و آخر بود.


  • دوستای عزیزی که دوست دارن کاراشون و برای شادمهر عزیز بفرستن لطفا ترانه هاشون رو توی فرمت jpg به ایمیل mr.amir.farshbaf@hotmail بفرستید.

 

  • خوشحالم حداقل یکی از تیم هایی که دوست داشتم قهرمان شد.

 

  • من خوشحالم..وقتی با قلبم می نویسم...شبیه خودم..شبیه چشمهای تو...و تنها می خواهم سکوت کنم..از حالا تا ابد...


  • سنگینی جسارت هایم را در سنگینی قدم های او تشخیص دادم. چشم هایم را باز نکردم. پرنده داشت می پرید و فاصله یک خطی فکر و عمل را پر می کرد. چه سبک بودم. دلم می خواست مثل گذشته با نور پشت پلک هایم بازی کنم. مثل گذشته های خیلی دور. خاطرم نیست چند سال پیش با نور پشت پلک هایم بازی می کردم. بچه بودیم. علی می گفت: چشماتو وا نکن.صبر کن.ببین یه کفتر میاد و پر میزنه سفید ِ سفید /انگار گفته بودی لیلی/ سپیده شاملو


 

 

When I need you
I just close my eyes
And I'm with you. And all that I so wanna give you
It's only a heartbeat away

 

 

 

 

 

 

 

/ 0 نظر / 24 بازدید