انتظار

 

عزیزم؛ نازنینم؛ غمگسارم

دمی از غیبت دیرین تو طاقت ندارم

گر ز آن چهره ی زیبا و تابان و منور

وجودم مانده بی بر

ولیکن خواهش دیدار رویت چنانم کرد چون مویی

که شاید جان سپارم

بدان تا آخرین دیدار چشمم

و تا پایان پر کشیدن نخواهد شد زبانم بسته ار ذکری که می گفتم:

عزیزم؛نازنینم؛غمگسارم

همین است که می دانم که می مانم

و تا صبح طلوع تو همیشه ذکر گویانم

شعر از استاد ارجمند دکتر احمد فروزانفر که مدتی من رو راهنمایی کردن.

تو شبای سوت و کورم؛ ردی نیست از یه ستاره

لحظه ی رهایی من آخره این انتظاره

 

 

 الناز (یلدا)اسفندفرد

 

/ 0 نظر / 8 بازدید