خاطره


باید باور کنیم

تنهایی

تلخ ترین بلای بودن نیست.

چیزهای بدتری هم هست ،

روزهای خسته ای

که در خلوت خانه پیر می شوی...

و سال هایی

که ثانیه به ثانیه از سر گذشته است.

تازه

تازه پی می بریم

که تنهایی

تلخ ترین بلای بودن نیست ،

چیزهای بدتری هم هست :

دیر آمدن...

دیر آمدن!


چارلز بوکوفسکی

 


من میرم از دنیات

امشب که توو خوابی

می مونه با قلبم

کابوس و بی تابی



بی تو یه دیوونه م

با همه بد میشم

از عشق از قلبم

با گریه رد میشم



الناز اسفندفرد

 


  • تو می دانی این روزها چه روزهای پر دردی ست..هم برای تو..هم برای من... من به خاطر ِ تو امیدوارم...به خاطر سوسوی چراغی که در راه طولانی ات روشن است...اما برای خودم...نمی دانم...تلاش می کنم...باز هم به خاطر ِ تو...تو که هستی...با تمام بدی هایم هستی.....برایم آرزو کن...مثل آن روز رویایی زیر باران..که خدا آرزوی هردویمان را شنید..برایم آرزو کن.....


  • یک کار قدیمی بود که خودم دوستش دارم...گاهی باید  ترس ها رو نادیده گرفت....


  • ادبیات فیلتر نمی شود....با پایداری....


  •  " زل زد به ماشین هایی که پشت چراغ قرمز ردیف شده بودند. همه ی سلول های مغزش به پریسا فکر می کردند. در مسیر ِ نگاه ِ او ، مرد ِ نابینایی با عصای سفید داشت از لابه لای ماشین های ایستاده پشت ِ چراغ قرمز به آن طرف ِ خیابان می رفت. وقتی خوب به پریسا فکر کرد ، وحشت زده شد و شماره گرفت. مشترک مورد نظر او در دسترس نبود. باز به عابری که عصای سفید داشت نگاه کرد. مرد ِ نابینا وسط ماشین ها بود که چراغ سبز شد " / استخوان خوک و دست های جذامی / مصطفی مستور

 

 


باهم پشت ِ ما کوهه

نمی ترسیم، نمی افتیم ، نمی بازیم

این آواز نمی میره تا وقتی که هم آوازیم

/ 0 نظر / 16 بازدید