دوری ازم،دوری از احساسم

چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری!
چه بی تابانه تو را طلب می کنم!
بر پشت ِ سمندی
گویی
نو زین
که قرارش نیست.
و فاصله
تجربه یی بیهوده است.
بوی پیرهنت،
این جا
و اکنون. ـ

کوه ها در فاصله
سردند.
دست
در کوچه و بستر
حضور مانوس ِ دست تو را می جوید،
و به راه اندیشیدن
یأس را
رج می زند

بی نجوای ِ انگشتانت
فقط.-
و جهان از هر سلامی خالی است

شاملو

 

 

جاده تو رو تا آسمون می برد

مثل ِ یه پل تا آخر ِ دنیا

دوری ازم٬ دوری از احساسم

چشمای من بارونی ِ حالا

  

الناز (یلدا) اسفندفرد

 

 

 

 ترانه های بی مخاطبم را به کسی تقدیم نخواهم کرد...

و این ترانه هم جز همان تقدیم نشدگان است...

ترانه های دلتنگی ام را برای کسی خواهم خواند که می داند حرف دلتنگی هایم بهانه نیست حقیقت است...

I'm standing in the street

crying out for u

no one sees me

but the silver moon

 

 

 

/ 1 نظر / 61 بازدید
نيما

چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری! چقدر زیباست. هزار بار هم که بخوانمش باز هم ... این شعر شاملو رو خیلی دوست دارم. جای این شعر در آرشیو شاملوی وبم خالیه. باید اضافه کنم. مرسی