مرهم

 

 

زخمی تر از همیشه از درد دلسپردن

سر خورده بودم از عشق، در انتظار مردن

 

با قامتی شکسته از کولباره غربت

در جستجوی مرهم راهی شدم زیارت

 

رفتم برای گریه، رفتم برای فریاد

مرهم مراد من بود! کعبه تو رو به من داد

 

ای از خدا رسیده، ای که تمام عشقی

در جسم خالی من روح کلام عشقی

 

ای که همه شفایی در عین بی ریایی

پیش تو مثل کاهم تو مثل کهربایی

 

هر ذره از دلم رو با حوصله زدی بند

این چینی شکسته از تو گرفته پیوند

 

ای تکیه گاه گریه، ای همصدای فریاد

ای اسم تازه ی من کعبه تو رو به داد

 

من زورقی شکسته اما هنوز طلایی

طوفان حریف من نیست وقتی تو ناخدایی

 

والاتر از شفایی از هرچه بد رهایی

ای شکل تازه ی عشق تو هدیه ی خدایی

 

با تو نفس کشیدن یعنی غزل شنیدن

رفتن به اوج قصه! بی بال و پر پریدن

 

ای تکیه گاه گریه! ای همصدای فریاد

ای اسم تازه ی من! کعبه تو رو به من داد!

 

استاد اردلان سرفراز

 

سیاه

سیاه

سیاه

سیاه

.

.

.

.

تکرار نگاه تو بود! در ذهن من!

 

الناز (یلدا)اسفندفرد

/ 0 نظر / 13 بازدید