عطر تازه


شب می اید
و پس از شب ‚ تاریکی
پس از تاریکی
چشمها
دستها
و نفس ها و نفس ها و نفس ها ...
و صدای آب
که فرو می ریزد قطره قطره قطره از شیر
بعد دو نقطه سرخ
از دو سیگار روشن
تیک تاک ساعت
و دو قلب
و دو تنهایی....


فروغ فرخزاد


 


انگار بستر ِ من گوره٬ مث ِ جنازه افتادی پیشم
با لباس ِ بی لباسی شاید٬ شبیه معشوقت میشم


مث ِ یه زیر نویس اسمش٬ دائم از ذهنت رد میشه
وقتی سیری تو از آغوشم٬ احساس ِ منم بد میشه


 

 

 

/ 0 نظر / 66 بازدید